محمود كتبى
42
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
بيان كرد . امير شيخ آن را وسيلت ساخت و مراجعت نمود 25 ذكر توبهء امير مبارز الدين محمد ابن المظفر در سنهء اربعين و سبع مايه كه سن او به چهل سالگى رسيده بود و محققان آن را بلوغ حقيقى گويند ، دواعى رحمت الهى را به لبيك اجابت مقرون گردانيد و به توبت و انابت به درگاه احديت رجوع كرد و در طاعات و عبادات اجتهاد تمام بهجاى آورد و در تتبع سنت مصطفوى عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات از خانه به مسجد جمعه پياده تردد مىكرد . ذكر آمدن امير پير حسين به فارس در اثناى اين زمان ، كه به قضاى مافات مشغول بود ، ايلچيان رسيدند كه امير پير حسين متوجه استخلاص شيراز است . توقع مدد و معاونت دارد . هرچند ميان ايشان محبت قديم بود ، انديشه مىشد كه شايد بود كه به واسطهء جمعى از ملازمان خللى در اتحاد پيدا شده باشد . تأخير در رفتن واقع مىشد تا رسل و رسائل متواصل گشت و عهود قديم را به تأكيد سوگند محكم گردانيد و در اصطخر ملاقات افتاد . چون امير مسعود شاه بن محمود شاه كه والى شيراز بود ، بدين اتفاق اطلاع يافت به كازرون ملتجى گشت . امير مبارز الدين محمد به اشارت امير پير حسين 26 از عقب متوجه شد ، در راه بديشان رسيد . چون معاينه لشكر را بديدند مجال مقاومت نداشتند . فرار اختيار كردند و امير محمد سالما غانما مراجعت نمود و به عزم تسخير شيراز به حوالى شهر نزول فرمود . در اندرون مردم دلير مبارز بودند و به جنگ مشغول مىشدند . چند نوبت امير مبارز الدين به نفس خود بىخيل و حشم از هر سر شب تا صباح به كنار خندق پاى مردى مىفشرد و حرب مىكرد . يك روز كه بر قصد طوف سوار بود ، لشكر اندرون بيرون تاختند و سر راهها به چوب محكم كردند . حربى واقع شد كه سوار را مجال كروفر نماند ، مجموع پياده شدند و به زخم شمشير دشمن را به دروازه راندند و من بعد شيرازيان را قوت آنكه پاى از دروازه بيرون نهند نماند و اسباب تسخير بر هدم بارو و نقب و رخنه منحصر شد . چون مبانى حصار خراب شد ، مولاناى اعظم قاضى مجد الدين اسماعيل بن يحيى 27 ، كه از بزرگان دين